تبليغاتX
تنها ماندم ....

 

زندگي را به تيغ مي بندم

مي روم تا كه شاهدم باشي

در وصال من و جناب اجل

دوست دارم "تو " عاقدم باشي

 

لحظه ها طعم تازه مي خواهند

سيب سرخ از عيار افتاده

مزه ي خون ميان دندانهاست

اتفاقي جديد رخ داده! 

#

من ... نه! ، تو ... نه ! من و تو ... نه !  ما ... نه !

هيچ كس اين وسط مقصر نيست

فاصله ها حقيقت محض اند ،

و  تظاهر به عشق بي معني ست !

 

من به پايان رسيده ام اما

تو هنوز اول زمستاني

جاده ي ما هميشه يك طرفه ست

به دليلي كه ... خوب مي داني !

#

لرزشم را ببين و باور كن

من هنوز از نگات لبريزم

تا كه يك لحظه بيشتر باشي

قطره قطره به پات مي ريزم

 

اين نفس هاي داغدارم را

ذبح در پشت پات مي آرم

روي خونهاي لخته لخته شده

مي نويسم كه دوستت ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:25  توسط | 

 

1 .

جهانم را پر از ايهام بگذار

كمي لبخند بر لبهام بگذار

مرا ول كن به حال خود بميرم ،

خدايا خسته ام ، تنهام بگذار !

 

2 .

تسليم به روزگار جبري هستم

چشم از همه ي تعلقاتم بستم

يك لحظه اجازه ده كه تنها باشم

يك ذره بفهم اي خدا ! من خسته م !

 

3.

بيا رحمي به حال اين دلم كن

كمي ياري به حل مشكلم كن

نه ! اونجوري كه بدتر ميشه ! اي داد !

خدا جونم غلط كردم ، ولم كن !

 

4.

كسي رنجيده خاطر نيست اينجا

جواز مرگ صادر نيست اينجا

همه دنيا به كام است و غمي نيست

خدا هم كم مقصر نيست اينجا !

 

5.

ميان اين همه تاريك و روشن

مرا تسخير كرده واژه ي " زن "

تمام دردم از آن حكمت توست ،

خدايا راحتم بگذار ، لطفن!

 


 

پ . ن : يك لحظه مرا به حال خود وا مگذار ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 11:45  توسط | 

 

 

تقديم به كسي كه اين روزها فقط سكوت كرده ، همين !

 

 

هرقدر هم جواب ندادي سلام را ،

باز از نگاه گرم تو خواندم كلام را

تو عاشق مني كه شبيه كسي شدم

كز تو گرفت فرصت هر انهدام را

اين روزها شلوغ شدن يك بهانه است ،

بشكن طلسم مبهم اين ازدحام را

تو آدمي و آهِ دَمت گرم مي كند

سرمازده ترين نفَس هر قيام را !

 

ديروز مانده اي كه امروزِ ما شوي ،

امروز هم ببخش به فردا ، مقام را

حرفي بزن ، سكوت تو مكروه مي كند

تقديسِ خفته در رگ اين انتقام را

با خاطرات خاص تر از خواب هاي سبز

بيدار كن جماعتي از خاص و عام را

تو مانده اي كه گوش تورا بشنود ... ولي ...

حتي دريغ مي كني از ما "سلام" را !!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 10:17  توسط | 


مي خواهم از تو شعر بسازم ، نمي شوي
يا اندكي ز خود كنمت كم ، نمي شوي
نه سيب عشق دارم و نه طاقت فراق
"حوا" ي تو "منم" كه تو "آدم" نمي شوي !

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 11:8  توسط | 

 

وقتش رسيده از تو و تكرار رد شوم

از هم نشيني ِ در و ديوار رد شوم

 
تا اين سكوت سهم دلم هست بگذرم ،

تا خود نداده اي به من اخطار ، رد شوم

 
با اينكه در مقام انا الحق نشسته ام

تا سر نداده ام به تن ِ دار ، رد شوم

 
من عشق مي كنم كه به تب مي رساني ام

بايد از اين سياست ِ بيمار رد شوم

 
تو با نگاه بسته مرا مات مي كني

بهتر همانكه در شب ِ بيدار رد شوم

 
بايد كه حرف هاي دلم را هرس كنم

از اين سه نقطه هاي هدف دار رد شوم !

 
باور نمي كنم كه مرا بغض كرده اي ،

مي خواهم از حوالي انكار رد شوم

 
رفتن بهانه اي ست براي شنيدنت

وقتي نمي كني به من اصرار ... ، رد شوم !

 
از حس راه رفتن ِ با هم گذشته ام

بايد كه از "وجود خود" اين بار رد شوم

 
اين بيت ها عبور مرا سخت مي كنند !

بايد از اين چكامه " به اجبار" رد شوم ...

   


 

پ . ن 1 :

              دلم آغوش خدا را ميخواهد ، در بستر مرگ ؛

             و تو را ،

            كه جسم خدا شده اي در تار و پود زمان !

            شروع كن ؛

            خدا پشت پلك هايم منتظر نشسته است ...

 

پ . ن 2 :

             خوب دارند پيش مي تازند

            دلبراني كه چشمه ي نازند

            تا كه آنان كنار تو هستند ،

            عاشقانت هميشه مي بازند ...

 
پ . ن 3 :

             دلم از يكي گرفته ، خيلي !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 13:4  توسط | 


تقديم به استاد عزيزم

جناب آقاي سيد محمد رضا عالي پيام


خبري تازه آمد از مجلس

با پيامك ( به قول معروف "اس" )

طرح بكري كه you never can guess

- يا كه چيزي فراتر از اين حس - :


" بعد از اين رو به هركجا آريم

طرح تفكيك جنسيت داريم "


در خيابان و توي دانشگاه

توي جاده ، ميانه ي هر راه

توي پستوي خانه ها گهگاه

پشت هر ... لا اله الا الله !


صبح و شب چون عقاب بيداريم

طرح تفكيك جنسيت داريم


طرح تفكيك را رقم زده ايم

بر مفاسد نشانِ غم زديم

گرچه از شش جهات نم زده ايم

روي اعصابشان قدم زده ايم


هركجا پونه هست ما ماريم

طرح تفكيك جنسيت داريم


خوب گشتيم توي كاسه ي آش

با كمي دقت و يواش يواش

گوشه ي كاسه كرده ايم سه جاش

نخود و لوبيا و رشته و ماش

چه كسي گفته است بي كاريم ؟

طرح تفكيك جنسيت داريم


توي دانشكده دو دانشجو

پسري هيز و دختري پررو

فاصله بينشان بگو يك مو

حرف ها مي زدند رو در رو !


از چنين صحنه ها چه بي زاريم !

طرح تفكيك جنسيت داريم


صبح ديدم درون اوتوبوس

دختري كرد پيش بنده جلوس

شده انگار شهر بي ناموس !

تا ور افتد اساس اين قاموس ،


اتوبوس زنانه ميذاريم

طرح تفكيك جنسيت داريم

ديده شد در كناره ي جاده

يك سگ نر و گربه اي ماده

گفتم افراد دسته آماده

هر دو را بسته با دو قلاده

گرچه ما باطنن بي آزاريم ،

طرح تفكيك جنسيت داريم


با دو باتوم قد دسته ي بيل

مي كنيم اغتشاش را تعطيل

شده پاشيده جمع هردمبيل

مرگ بر انگليس و اسراييل !


توي چشمانشان چنان خاريم

طرح تفكيك جنسيت داريم


طرحي آورده ام براي شما

فتبارك خدا بانفسنا

از همين لحظه و همين حالا

خواهران اين طرف ، ذكور آنجا ؛


زود باشيد چون گرفتاريم

طرح تفكيك جنسيت داريم





تقديم نامه :

امروز دومين سال از عمر شعري من به پايان مي رسه .

دوسالي كه براي خودم غرور آفرينه .

چون شاگرد كسي بودم كه بودن باهاش برام افتخار بود ،

نه تنها به خاطر استاد بودنش ، بلكه به خاطر وجود خودش !

اين شعر از معدود كارهاي طنز منه و البته خيلي هم دوستش دارم .

از همينجا دست هاي پر مهر استادم ، جناب عالي پيام رو مي بوسم

و اين شعر رو به پاس همه ي اون مهرباني ها ،

با افتخار تقديمشون مي كنم .


پ . ن :

امروز يه روز ديگه هم هست ، اما زياد مهم نيست !



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 12:2  توسط | 

 

بگير فطره ام اما مخور برادر جان ،

كه من در اين رمضان قوت غالبم غم بود

(مهدي اخوان ثالث)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 13:38  توسط | 


باز بارون ... توي چشمام ،

قطره قطره ... چيكه چيكه ،

خاطره هاي شكسته

مثل حرفام ... تيكه تيكه ...

 

تو : كه دستات مال من نيست ،

من كه تنها ... من كه خسته ،

چشم تو چشم نگاهت ،

بغضِ مخفي ... راهِ بسته !

 

موجِ تكرار ِ نفس ها ...

توي گوشم ... توي گوشِت ،

حسِ مغرور نگفتن

پشتِ چشمِ نقره پوشت !

 

دوستت ( دارم – ندارم ) ...

انتخاب ثانيه ها ،

لج ترين حسِ دروني ،

من –  تو : حجم ِ مونده از " ما " !

 

رنگِ جوهر روي كاغذ ،

تا سياهي ها رسيدن ...

مُهر ِ باطل خوردن از عشق ،

تا خودِ گريه دويدن !

 

فاصله ها تازه ميشن ،

مثل بارون پشتِ شيشه ...

بغضِ سنگين ِ جدايي ،

با من و تو ... تا هميشه !!!

 

 


 

پ . ن :

 

بچه بودم ،

به اشك هاي آسمان مي خنديدم ،

ذوق مي كردم وقتي مي باريد !

 

امروز ،

روبرويش مينشينم ،

اشك مي ريزم ،

شايد او هم دلش گرفت و ...

باريد !!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 1:28  توسط | 

نه عطر تو را در اين حوالي دارم

نه جرأت بوسه اي خيالي دارم

دلتنگ شدن براي تو يعني "عشق "

عاشق شده ام ، ببين چه حالي دارم !

 

 

 

پ . ن 1 : من كه از كم شدن فاصله ها مأيوسم / از همين فاصله ي دور تو را ...

             ( با اجازه از شاعرش البته )

 

پ . ن 2 : اينبار كه ببينمت دستانت را با لبهايم پيوند خواهم داد ، مطمئن باش!

 

پ . ن 3 : ‌ادامه دارد ... ( اما نه براي تو  ... تو نه ، شما ! )

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 1:15  توسط | 

 

دلم گرفته از اين روزگار اجباري

از ازدحام خبرهاي داغ تكراري

 

از اين همه دو دلي ، شك ، كه : دوست يا دشمن

نشانده است مرا پاي هر گرفتاري‌ ؟

 

هميشه متهم اولم ، تو هم شاكي !

چرا هميشه هميني ؟ چرا طلبكاري؟

 

بگو كدام گناه نكرده را بايد

به اعتراف نشينم كه " كرده ام ، آري ! " ؟

 

كدام محكمه را ديده اي كه در آنجا

به راحتي بتواني دلي بيازاري ؟ -

 

كه با زبان خود اين دوستان روا كردند

هزار ضربه ي حد را به روح من جاري !

 

همين كلاغ صفت كركسان بد پيله

شكسته اند دلم را به رسم عياري

 

نگاه كن كه چه تنها شدم در اين ميدان !

ميان تازه رفيقان كوچه بازاري …

 

 

مرا پناه بده در حريم چشمانت

بريده ام ، تو بكن از " دلت " طرفداري ،

 

بگو ، به اعتراف خودت ، با تمام احساست

بگو هنوز هماني كه دوستم داري ! …

 

 


 

پ . ن : روحم درد مي كند … آخ !

 

پ . ن 1 : آهاي غريبه ! حرفهايت را براي خودت نگه دار .

 

پ . ن 2 : نگرانم نباش … من خوبم !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 13:39  توسط | 

 

1 )

 
اين فاصله ميان من و تو هميشگي ست

تلخ است نكته اي كه درونش حقيقت است

بايد گذشت از هوس چشمهايمان

دنيا براي چرخشش اين گونه راحت است

 

2 )

 
لبخند بر لبي كه دلش خون جگر شده

بر چهره اي كه گوشه ي چشماش تر شده

دارد تناقضي كه به اعدام ميرسد

احساس مي كند كه در اين بين "خر" شده !

 

3)

 
از بس دلم مچاله شده پير گشته و ..

لبخند روي حجم ترك آشكار نيست

بوسه نزن به صورت خيس از حضور اشك

لبهاي تو به شوري آن سازگار نيست !

 

4 )

 
اگر فرهاد جاي تيشه يك خط ايرانسل داشت

كجا افكار شيرينش ب تلخي هلاهل بود ؟!!

 

5 )

 
ديروز شنيدم زن بابا ژپتو

رفته ست نموده ست دو ابروش تتو

پرسيدم از او : هزينه اش چند شده ؟

ناليد پدر : كه كل دخلم هپتو !

 

 

 

پ . ن 1 :‌ كاش ميشد هر شب كوكم كني

              تا ثانيه ها را

              با رؤياي شنيدن فردايت خواب كنم ...

 

پ . ن 2 : بداهه هايي بود كه داشتند خاك مي خوردند !

 

پ . ن 3 : ادامه مطلب ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 15:22  توسط | 

 

سلام .

اينجا رو يادتونه ؟ :

http://halloo.blogfa.com/post-76.aspx

 

 

اينجا رو چي ؟

http://taranehaye-sokhteh.mihanblog.com/post/41

 

 

اين يكي رو مطمئنم يادتونه :

http://hallway.blogfa.com/page/1313.aspx

 

 

پس حالا ادامه مطلب رو هم ببينيد .

 

 

پ . ن : يه عالمه حرف داشتم . اما ...

            فراموشي بد چيزيه !

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 14:44  توسط | 

 

جناب رئيس* ، تسليت !

 

نمي دانم 2 تا ، 4 تا ، 14 تا ، ... چه فرق مي كند ؟

چيزي كه ارزان است جان آدميست !

 

گرچه كسي چيزي نگفت ،

اما من به شما تسليت مي گويم !

 



* اينجا ايران است. صدا و سيماي ج.م.ه.و.ر.ي ا.س.ل.ا.م.ي ... (!)



+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 22:42  توسط | 

 

 

وقتي به رنگ فلسفه ها  طرح مي زنند

قانون ظالمانه ي تنهايي تو را

با منطقي كه " فاصله را محو مي كند " ،

بُر مي خوري دوباره ميان نگفته ها

 

در اختلاف باور خود ضرب مي شوي ،

رنجيده از روال نسنجيده ي حيات

از اتحاد ها كه تو را نقض مي كنند

وقتي كه نيست جاي تو بين معادلات !

 

آشفته مثل طالع نحس ستاره ات ،

در عمق چاله هاي فضايي خفهْ شده

مي گردي آسمان و زمين را يواشكي

در جستجوي تكه غروري كه " له " شده !

 

زير فشار جاذبه اي كه هبوط آن

درس صعود مي دهدت با طناب دار ،

تكيه زده به كهنه درختي كه سيب را

از دست داده است و هنوزم اميدوار ...

 

درفكر يك تحرك آزاد و بي تَنِش ،

دور از نگاه مخملي و بي ثباتِ " كاش " ،

رمزي ميان ذهن تو كُد مي شود مدام :

" اي كودك فهيم درونم ، دلير باش ! " ...

 

 


 

پ . ن 1 : در به كار گرفتن فهم خويش دلير باش ! (  کانت )

 

پ . ن 2 : خيلي دنبال جمله ي بالايي گشتم تا اصلش رو پيدا كنم ؛

              اما همه ش به يه صفحه مي رسيدم كه پر از لينك هاي زوركي بود!

 

پ . ن 3 :‌ مي خاستم عنوان پست رو بذارم : " فلسفه ي معادلات آشفته ي جاذبه اي مخملي ! "

 

پ . ن 4 : دارم از دست مي روم اما / نگرانم نباش ، من خوبم ! ( ياسر قنبرلو )

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 0:9  توسط | 

 

 

شمارش معكوس از 7 ،

روزي 1 بار ؛

 

به 0 كه رسيد ،

روح سرگردانم 9 سالگي را تمام مي كند !

 

فاتحه ...!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 14:11  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
فقط برای تو می نویسم . برای تو که ....

نوشته های پیشین
هفته اوّل اردیبهشت 1391
هفته سوم اسفند 1390
هفته دوم دی 1390
هفته اوّل دی 1390
هفته سوم مهر 1390
هفته چهارم شهریور 1390
هفته دوم شهریور 1390
هفته اوّل شهریور 1390
هفته چهارم مرداد 1390
هفته دوم مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته سوم تیر 1390
هفته اوّل خرداد 1390
هفته دوم اردیبهشت 1390
هفته چهارم فروردین 1390
هفته دوم فروردین 1390
هفته چهارم اسفند 1389
هفته سوم اسفند 1389
هفته اوّل اسفند 1389
هفته اوّل آذر 1389
هفته چهارم شهریور 1389
هفته دوم شهریور 1389
هفته اوّل شهریور 1389
هفته چهارم مرداد 1389
هفته سوم مرداد 1389
هفته دوم مرداد 1389
هفته چهارم تیر 1389
هفته دوم تیر 1389
هفته اوّل تیر 1389
هفته چهارم خرداد 1389
هفته سوم خرداد 1389
هفته دوم خرداد 1389
هفته اوّل خرداد 1389
هفته چهارم اردیبهشت 1389
هفته سوم اردیبهشت 1389
هفته دوم اردیبهشت 1389
آرشيو
پیوندها
زندگي اجباريست ، لاجرم بايد زيست
آبي عشق
بشیر رضاپور
امين پيام (ليلا خانم )
مسافر هميشگي
يك فنجان چاي در خانه ي دل
مسعود ده نمكي
هواي آزاد
سوشيانس (عج الله)
جزيره مجنون
گلپونه ها ديگر خدا هم ياد من نيست
درخشان مثل الماس
جهاني به وسعت ايران زمين
توحيد
هويت من
هیسس (!!!) چند خط سکوت ...
راستي من چه خدايي دارم !!!!!
كاغذ و قلم
يك جرعه مهرباني
جنون
شاهزاده ای خسته بنام تیگلاط
تنهايي
سكوت
ستاره بارون
با مردم زمانه سلامي و والسلام...
سخن اين است كه ...
abjisantoori
و حرفها همه ايهام اند ...
ذوقكي مستانه (مرتضي مردانيان)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM